اسکرین

برای درخواست مطلب موضوع مطلب را برایمان ارسال کنید از روش تماس با من |skreen

اسکرین

برای درخواست مطلب موضوع مطلب را برایمان ارسال کنید از روش تماس با من |skreen

لسان الغیب

   

۩۩۩ ☫ برآستان جانان حافظ)  لسان الغیب  ☫ ۩۩۩  

 دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

 کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

 ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

 در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذارا

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد

دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

شب شاعر طی شد

     

 

 ۩ ☫بس کن افسانه(طریقت) شب شاعرطی شد☫ ۩  

من از این بغض نفــس گیــر مَگــو می گویم 
از شما ، از خودم ، از عشقِ ، هلو می گویم

فال هــم قصه ی اندوه مــرا مسغَــره کرد 
بشنو از حافـظ وُ از رنـــد وُ سبــو می گویم 

سلسله تکــه ای از قلب مـرا بشکسته  
من از اسرارِ به صد وصله رفــو می گویم 

شستشو مقصد وُ منظور مرا مـی پرورد  ، 
مــن از آئینـــــه ، آن جمع دو رو می گویم  

در نمــازم خــم ابروی تــو می کرد وضــو  ...
دیگـر از مسجـد و تکبیــر و وضــومی گویم

جمع این خرقه بدوشان همــه نادرویش اند 
مـن از این هُو هو وُ از رقص سبو می گویم  

بس کـن افسـانه(طریقت) شب شاعر طی شد  
مـن از این قصه ، از ایـن عشق ، از او می گویم


اشعار

 

۩۩۩ ☫ دوبیتی : (طریقت)  اشعار    ☫ ۩۩۩  

 

غزلم دل به تودادم که غزل ساز کنی

نه فقط نــاز کُــنی دلــبری آغــاز کنی

لب زِ لب باز کـنی نغـمه وُ آواز کنی

وقت آواز کــمی جیــگرکی باز کنی  

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

می زنم فریاد امّا بی صدا  پروردگار 

مار  را پرورده ایم در آستین روزگار 

پونه می روید ولی صحرا شده ناسازگار 

ریشه ی بداصل را بَرکن خدایِ کِردگار 

ح.(طریقت) 

    جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ


فردوسی شاهنامه

 

 

 

       شاهنامه ی فــــردوسی خردمند ، راهنمای من در درازای    زندگی بوده است .

                                                       نادر شاه


شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم ابن فردوسی توسی،حماسه ای طبیعی و منظوم است که نزدیک به 50000 بیت دارد. حیکم فردوسی
قریب به سی سال برای خلق این اثر بی همتا کوشش نمود.
فردوسی خود در این باره می‌گوید: « من این نامه فرخ گرفتم به فال همی رنج بردم به بسیار سال» فردوسیدر شاهنامه ی خود افسانه ها و تاریخ ایران از آغاز تا زمان حمله ی عرب ها به ایران روایت کرده است که
چهار دودمان پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان در آن گنجانده می شود.

حافظ & سعدی

 

 ۩۩۩ ☫برآستان جانان (سعدی  ) حافظ  ☫۩۩۩

  

نظر کردم به چشمِ رای و تدبیر / ندیدم بِه ز خاموشی خصالی

نگویم لب ببند و دیده بردوز / ولیکن هر مقامی را مقالی

زمانی درسِ علم و بحثِ تنزیل / که باشد نفسِ انسان را کمالی

زمانی شعر و شطرنج و حکایت / که خاطر را بوَد دفعِ ملالی

خدای است آن که ذاتِ بی‌نظیرش / نگردد هرگز از حالی به حالی

 ( قطعات سعدی )

 

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم