صنعت بازیهای ویدیویی آنقدر بزرگ است که چندین و چند نام مختلف در آن حکمرانی میکنند؛ فرقی هم ندارد که اسم یک شخص باشد یا اسم یک فرنچایز، به هر حال عناوینی وجود دارند که در این صنعت جوان جریانسازی کردهاند و گیمرها نیز با آنها کلی خاطره دارند و همگی این موضوع را پذیرفتهاند که این عناوین ارزش بسیار بالایی در میان بازیهای ویدیویی و طرفدارانش دارند؛ اما فرنچایزهای معدودی یافت میشوند که در هر قسمت بتوانند موفقیت قسمت قبلی خود را تکرار کرده و حتی بهتر از قبل عمل کنند. فرنچایزهای کمی پیدا میشوند که بتوان پیشرفت طراحی، فنی و هنریاش را به مرور و بعد از انتشار هر قسمت به وضوح لمس کرد اما اگر دارید فکر میکنید بهترین مثال برای این موضوع چیست، بدون شک باید به سراغ سری بازی GTA بروید.
نمیدانم که از چه سالی به بازیهای ویدیویی رو آوردهاید و گیمر چه نسلی هستید! اما امکان ندارد که حتی یک بار نیز جی تی ای را تجربه نکرده باشید. بازی GTA از آن دسته اعمال واجبیست که برای گیمر شدن حتما باید انجام دهید و پروسه تجربهاش را پشتسر بگذارید؛ در ایران خیلیها با قسمت «سن آندریس» به سری جی تی ای علاقهمند شدند و حتی به یاد دارم که زمانی گیمنتهای ایران پر بود از جوانانی که پشت سیستمها مینشستند و با علاقه زیاد به تجربه این عنوان میپرداختند؛ البته ایده چندانی از داستان کارل جانسون و خیابان گروو نداشتیم. تنها میدانستیم که باید با هر چیزی که به دستمان میرسد مردم را کتک بزنیم و بکشیم، پولهایشان را بدزدیم، ماشینهای لوکس را بدزدیم و در افقهای شمال نقشه رانندگی کنیم، پلیسها را عصبی کنیم تا با تمام قوا به دنبالمان باشند و یا این که خیلی عادی و آرام سوار تاکسی شده و مسافرکشی بکنیم!
در سال ۱۹۹۶، بازی به نام Race’n’Chase معرفی شد که قرار بود برای کنسول کامادور منتشر شود و سازندگان بازی اعلام کردند که این عنوان قرار است یکی از متفاوتترین و تابوشکنترین عناوین بین بازیهای ویدیویی باشد که به راحتی جریانی تازه و جدید را در صنعت بازیسازی به راه میاندازد. این در حقیقت شروعی برای فرنچایز جی تی ای بود که البته شروع قدرتمندی نبود و بعد از گذشت زمانی از پروسه ساخت، این عنوان کنسل شد و دیگر خبری از بازی Race’n’Chase نشد.
در اکتبر سال ۱۹۹۷، استودیو DMA Design که وظیفه ساخت عنوان کنسل شده Race’n’Chase را بر عهده داشت، بازی جدیدی را برای دو پلتفرم رایانههای شخصی و MS-DOS منتشر کرد که Grand Theft Auto یا به اختصار GTA نام داشت. جی تی ای در حقیقت نام یک جرم در سازمان پلیس آمریکاست که اشاره به سرقت بزرگ اتومبیل حال چه اتومبیل گرانقیمت و چه تعداد زیادی از اتومبیل را دارد که متهم این جرم، با حکم سنگین زندانی شدن همراه میشود. این بازی توسط کمپانی BGM Interactive منتشر شد و وظیفه طراحی آن را بلی تامپسون، استفن بنکس و پل فرلی عهدهدار بودند و تهیهکنندگی آن را نیز دیوید جونز اسکاتلندی عهدهدار بود. چند ماه بعد این بازی برای کنسول انحصاری کمپانی سونی یعنی «پلیاستیشن» نیز عرضه شد که البته تفاوتهایی به خاطر محدودیت فنی این کنسول با ورژنهای دیگر پلتفرمهای مقصد این بازی داشت.
بازی در سه شهر خیالی واقع در ایالت نیویورک ایالات متحده آمریکا جریان داشت و پلیرها میتوانستند از بین ۸ شخصیت ممکن که ۴ تا از آنها زن و ۴ تای دیگر مرد بودند، انتخاب کنند و به بازی بپردازند. شخصیتها تفاوت چندانی در رویکرد و داستان نداشتند و تفاوت شخصیتها تنها محدود به شکل و شمایل و جنسیتشان بود. شایان ذکر است که در نسخه پلیاستیشن تنها ۴ کاراکتر مرد قابل بازی بودند و دلیل اصلی آن نیز محدودیت فنی این کنسول بود. بازی حاوی چند چپتر مختلف بود که با به دست آوردن مقدار کافی از امتیاز (پول درون بازی) میتوانستید چپترها را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارید و وارد مراحل و چپترهای بعدی بشوید. برای چپتر اول نیازمند یک میلیون دلار پول درون بازی بودید که البته به دست آوردن این مقدار پول زیاد چندان سخت نبود اما به مرور و پس از گذشت مراحل مختلف، بازی بسیار سختتر میشود.
به دست آوردن امتیازات در بازی بستگی به کارهایی که انجام میدادیم بود؛ نکته جالب اینجاست که هر چقدر در بازی کارهای بدتری انجام میدادیم امتیازات بیشتری به دست میآوردیم. یعنی اگر شروع به کشتن افراد بیگناه میکردیم امتیاز و پول بیشتری به دست میآوردیم و مثلا اگر ماشین پلیس را میدزدیدیم و با آن مردم را میکشتیم امتیاز دوبرابر به دست میآوردیم. گیمپلی بازی بسیار جذاب و خواستنی بود چرا که از همان ابتدا سازندگان آزادی عمل زیادی را در بازی قرار داده بودند تا بتوانیم هرطوری که دوست داریم بازی را پیش ببریم. المانهای سندباکس از همان ابتدا و در قسمت اول جایشان را در بازی GTA پیدا کرده بودند و به راحتی میتوانستیم هرکاری که دلمان میخواهد در بازی بکنیم.
در هر مرحله با کشته شدن، به چکپوینت برمیگشتیم اما اگر بیش از حد کشته شویم، مرحله را از ابتدا باید انجام دهیم که بخش چالشی بازی محسوب میشد. حتی در انجام مراحل هم آزادی عملهایی وجود داشت که بازی را نسبت به دیگر بازیها خاصتر میکرد و شاید همین آزادی عمل فوقالعاده در بازی بود که باعث شد ارتباط زیادی با این سری بگیریم. همچنین سازندگان بخش چندنفره محدودی را در بازی قرار داده بودند که هرچند مانند بخش تکنفره مورد استقبال قرار نگرفت اما طراحی و پیادهسازی فوقالعادهاش را نمیتوان نادیده گرفت.
بعد از گذشت یک سال و با استقبال فوقالعاده از این بازی، دو محتوای اضافه با نامهای Grand Theft Auto: 1961 وGrand Theft Auto: 1969 تحت عنوان پک داستانی عرضه شدند که داستان جدیدی را در همان ستینگ و کلیت بازی GTA روایت میکردند اما مدت زمان کوتاهی داشتند؛ در نقد و بررسیهایی که از این بازی منتشر شده است تنها ایراداتی مانند مدت زمان کم بازی گرفته شد که ارزش خرید آن را کمی خدشهدار میکرد اما کماکان جذابیت خودش را داشت و نمیشد که این بازی را تجربه نکرد.
قسمت اول بازی GTA پس از عرضه با استقبال خارقالعاده مخاطبان و منتقدان رو به رو شد و این بازی شروعکننده این سری و محبوبیت نام جی تی ای شد؛ نامی که به نظر میرسد راکستار به پتانسیل زیادش پی برده بود.
بعد از انتشار دو بسته الحاقی موردانتظار که در لندن اتفاق افتاد، تهیهکننده محبوب، مشهور و کاردرست سری جی تی ای یعنی «سم هاوزر» روی کار آمد و او به درستی به این سری مسیر داد و افسانه جی تی ای از قسمت دوم شکل جدیتر و پیچیدهتری به خود گرفت. این بازی برای رایانههای شخصی، پلیاستیشن و گیمبوی منتشر شد.
قسمت دوم در سال ۲۰۱۳ اتفاق میافتاد اما ستینگ بازی کاملا شبیه سال ۱۹۹۶ بود و این مورد را از طراحی ماشینها نیز میتوان نتیجه گرفت. هنوز منبع مشخصی وجود ندارد که شهری که بازی در آن اتفاق میافتد در حقیقت کجاست و در بازی از عبارت «هرکجا، آمریکا» استفاده میشود و طراحی شهر برگرفته از چندین شهر مختلف است اما بیشتر به دو ایالت نیویورک و واشنگتن اشاره دارد. بازی سه بخش مختلف دارد که در طول مراحل بازی باید به ترتیب از هرکدام عبور کنید. بخشها به ترتیب کوچک، متوسط و بزرگ هستند که در شهر ابتدایی همه چیز ساده است و چند مغازه ساده وجود دارد؛ در شهر دوم فروشگاههای بزرگتر، زندان و دیوانهخانه اضافه میشود و در شهر سوم مکانهای صنعتی بزرگ به همراه خیابانهای بزرگتر اضافه میشود که محیط را به بینقصترین شکل ممکن میرساند.
بازی جی تی ای 2 به راحتی توانست موفقیت قسمت اول خود را تکرار کند و جرات و جسارت سازندگان در این قسمت بیشتر شده بود؛ حال آنها برای شش گروه گانگستری که در این شهر وجود داشتند، از اسمهای واقعی گروههای خلافکاری مختلف استفاده کرده بودند که از معروفترین آنها میتوان به یاکوزا اشاره کرد. بعضی از ستینگهای گیمپلی بازی جی تی ای 2 شباهت زیادی به قسمت اول داشت که از جمله مهمترین آنها میتوان به زاویه دوربین، شروع مراحل در باجه تلفن و … اشاره کرد که به نوعی امضای جی تی ای محسوب میشدند.
ویژگی جدیدی که به بازی اضافه شده بود، سطح جدیدی از المانهای سندباکس به بازی بود؛ به عنوان مثال در طول بازی میتوانستید برای هرکدام از گروههای گانگستری که دوست داشتید کار کنید که هر کدام از این گروههای گانگستری مراحل متفاوت خود را داشتند که این موضوع خود ارزش تکرارپذیری بازی را بسیار بیش از پیش میکرد. انتخاب هر کدام از این گروهها پیامدهایی را به همراه داشت؛ مثلا اگر یک گروه خاصی را انتخاب میکردید و کارهای آنها را انجام میدادید، دیگر گروههای خلافکار با شما دشمنی میکردند و باید بعضی اوقات به مقابله با آنها بپردازید که سطح سندباکس بازی را به کیفیت بسیار بالاتری میرساند.
اتفاق جالب دیگری که به بازی اضافه شده بود، شکل و شمایل جدیدی از ذخیرهسازی پروسه بازی بود. اگر با ۵۰ هزار دلار پول وارد یک کلیسا میشدید پیامی را میشنیدید که میگفت «احسنت! یک روح دیگر نجات داده شد» و این پیام به این معنا بود که بازی شما ذخیره شده است و اگر به اندازه کافی پول نداشتید پیام دیگری میشنیدید که میگفت: «لعنتی، عدم بخشش رستگاری به همراه ندارد» که این یعنی برای ذخیرهسازی بازی پول کافی ندارید. البته شایان ذکر است که این پیامها را فقط در نسخه رایانههای شخصی بازی میشنیدیم و در نسخههای دیگر مانند «پلیاستیشن» خبری از این موضوع نبود.
هوش مصنوعی بازی نسبت به قسمت اول پیشرفت خارقالعادهای داشت؛ برعکس قسمت اول که افراد دیگر یا همان ان پی سیها هیچ نقشی در پیشبرد بازی نداشتند، اینبار افراد مختلفی که در بازی میدیدیم تاثیر خاصی در گیمپلی داشتند. مثلا اشخاص کامپیوتری در بازی حالا میتوانستند از تاکسی و اتوبوسها استفاده کنند؛ گانگسترها با پلیس وارد جدال میشدند و حتی دزدهای ماشین و زورگیرهایی نیز در بازی با لباسهای مشخص وجود داشتند که گیمپلی را بسیار داینامیک و پویاتر از سابق میکردند.
به خاطر وجود محدودیتهای فنی در کنسول «پلیاستیشن»، لذت تجربه بازی GTA جدید و مخصوصات GTA 2 در این کنسول به معنای واقعی کلمه به نصف میرسید. مثلا در این نسخه دیالوگها کمتر شده بود یا تعداد افرادی که در طول هر مرحله باید به قتل میرساندید کمتر شده بود و تقریبا مدت زمان گیمپلی ۴۰ درصد کمتر از مدت زمان گیمپلی بر روی رایانههای شخصی بود و یکی از دلایلی که فروش دو قسمت اول بر روی رایانههای شخصی به طرز فاحشی بسیار قدرتمندتر از قسمت اول بوده است نیز همین محدودیتهای فنی است.
بخش چندنفره بازی جی تی ای 2 نسبت به قسمت اول بازخورد بهتری داشت چرا که چهار مود مختلف و جدید به بازی اضافه شده بود و بازی را بسیار لذتبخشتر کرده بود و از همان ابتدای امر پلیرها نسبت به این بخش واکنشهای مثبتی نشان دادند که البته همه اینها به لطف تغییرات خوبی بود که نسبت به قسمت اول بر روی قسمت دوم بازی جی تی ای رخ داده بود.
برای اولین بار در سری رادیو و موزیک به بازی اضافه شده بود؛ نکته جالب اینجاست که تمامی بازیهایی که در چه در طول بازی و چه در رادیوها میشنیدیم همگی اختصاصی بازی بودند و هیچ موزیکی در این عنوان لایسنس نشده بود؛ البته ورژن گیمبوی بازی چند موزیک لایسنس شده مانند Back in Black از گروه AC/DC داشت که البته بیشتر برای جنبه تبلیغاتی و مارکتینگ کنسول گیمبوی اضافه شده بود. کار جذاب دیگری که راکستار برای مارکتینگ و تبلیغات بازیجی تی ای 2 کرده بود، ساخت یک فیلم کوتاه ۸ دقیقهای برای این بازی بود که البته بیشتر با شکل و شمایل لایو-اکشن خروجی داشت و حقیقتا برای بازی در آن زمان بسیار خارقالعاده و جذاب بود؛ حتی اکنون نیز از وبسایت راکستار و یا یوتیوب میتوانید فیلم ۸ دقیقهای قسمت دوم بازی GTA را مشاهده کنید.
قسمت دوم بازی GTA موفقیت قسمت اول را به خوبی تکرار کرد و همه این اتفاقات به خاطر ریسک و درک بالای سازندگان بازی به نیازهای یک پلیر و قدرت روایت یک داستان واقعگرایانه در محیطهای واقعگرایانه بود. چیزی که شاید خیلی بازیها سعی کردند به آن نزدیک شوند اما در پیادهسازی چندان موفق نبودند.
در سال ۲۰۰۰ سازندگان ماهر بازی جی تی ای و قسمت دومش اعلام کردند که در حال کار روی قسمت سوم هستند و میخواهند گیمپلی بازی را به طور کلی تغییر دهند تا با یکی از انقلابیترین عناوین نسل ششم رو به رو باشیم. همه چیز به خوبی پیشرفت و قرار بود که در ماه سپتامبر این بازی منتشر شود اما اتفاق ناگوار حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر به برجهای دوقلوی آمریکا باعث شد تا راکستار بازی را کمی به تاخیر بیندازد و بازی را به بوته سانسور برود تا از تشویش اذهان عمومی جلوگیری کند. به نظر میرسید که المانهای حذف شده در بازی مربوط به بعضی خط داستانیهای بازی و تعدادی شخصیتهای فرعی بودند که بعضی از آنها قصد داشتند که به اقتصاد کشور ضربه بزنند و راکستار اعلام کرد که وجود این صحنههای اضافه در بازی باعث سوتفاهم خواهد شد و این که این کمپانی احساس راحتی و آسودهخاطری نخواهد کرد اگر این سکانسها در بازی باقی بمانند که به دستور ناشران بازی، توسعهدهندگان دست به حذف این محتویات زدند.
به هر حال و در اکتبر سال ۲۰۰۱، این بازی برای کنسول پلی استیشن 2، در سال ۲۰۰۲ برای رایانههای شخصی و در سال ۲۰۰۳ برای کنسول ایکس باکس منتشر شد و دلیل اصلی آن نیز تمرکز بالای سازندگان روی پورت بهینه و درست از بازی بود. بازی در شهر خیالی به نام شهر لیبرتی واقع در ایالت نیویورک اتفاق میافتاد. شخصیت اصلی بازی که کلاود نام داشت، هیچ دیالوگی نداشت اما قطعا یکی از دوستداشتنیترین کارکترهای تاریخ بازی جی تی ای بود و به خاطر رفتارهایی که در طول بازی داشت به قدری به دلمان نشست که با دیدن چهره خشدار او هنوز به وجد میآییم.
مانند قسمتهای قبلی، شهر خیالی بازی دارای سه بخش مختلف بود که البته و مشخصا از ابتدای بازی نمیتوان به هر سه این شهرها دسترسی داشت و بخشهای مختلف و بزرگتر این شهرها با پیشروی داستان آزاد میشدند و در آنها ماموریتهای متفاوتتری قابل تجربه بودند.
در یک رسانه قدیمی راجع به بازی جی تی ای 3 اینجوری گفته شده است که این عنوان شکل و شمایل صنعت بازیهای ویدیویی را برای همیشه تغییر داد؛ وقتی راجع به صنعت صحبت میکنیم منظورمان تنها همان بازیهای همسبک جی تی ای نیست بلکه راجع به تمامی عناوین صحبت میکنیم. چرا که دقیقا به همین شکل جی تی ای موفق شد بازتعریفی برای یک بازی خارقالعاده باشد و همین اتفاق نیز افتاد؛ این بازی موفق شد که با کسب متای بالای ۹۰ نشان دهد که جی تی ای قرار است فرنچایزی با آینده فوق درخشان باشد و فرمول جدیدی که راکستار در قسمت سوم امتحان کرده است به قدری باکیفیت و جذاب است که ساعتها میتوان در آن وقت گذراند و هرگز از آن خسته نشد.
برای اولین بار در سری جی تی ای، زاویه دید به حالت سوم شخص تغییر داده شده بود که همین تغییر به ظاهر ساده المانهای بیشماری را در بازی تغییر داد و انیمیشنهای سه بعدی یکی از این تغییرات بزرگ بودند که به راحتی زندگی و گذران وقت را در دنیای این بازی پویاتر از تمام بازیهای ویدیویی دیگر و دیگر قسمتهای جی تی ای کرده بود. این قسمت جلوهای واقعگرایانهتر به خود گرفته بود و حال واقعا با تمام وجودمان احساس میکردیم که در یک جریان زندگی نقشی داریم و حال این شهر محل زندگی خودمان است.
تعامل با بازی بیش از پیش طبیعیتر شده بود؛ برای اولین بار در سری میتوانستیم چندین مرحله و ماموریت را با یکدیگر پیش ببریم و همه این موضوعات باعث شده بود که بیش از پیش المان سندباکس در بازی حکمرانی کند. به معنای واقعی کلمه نیز المان سندباکس را در بازی حس میکردیم؛ آنقدر همه چیز در بازی شکل پویایی به خود گرفته بود که تشخیص زندگی واقعی از بازی جی تی ای 3 سخت شده بود و هنگام تجربه بازی حس میکردیم وارد زندگی دوم خود در نقش کلاود شدهایم و باید به ماموریتهای روزمره خود بپردازیم. حال به لطف دنیای بزرگ و پویاتر، مراحل فرعی رنگ و بویی تازه به خود گرفته و به بازی تزریق کرده بودند و سازندگان نیز تا جایی که در توانشان بود مراحل فرعی سرگرمکننده اضافه کرده بودند تا ارزش تکرارپذیری بازی بیش از پیش شود.
برای اولین بار در سری شب و روز داینامیک به بازی اضافه شده بود و بازی در یک روزمره واقعی صورت میگرفت و شب و روزها به مرور زمان تغییر مییافتند و شکل شهر نیز با آن تغیی مییافت. به عنوان مثال وقتی شب میشد خلافکاران و گانگسترهای بیشتری به شهر اضافه میشد و مردم عادی به خانههای خود میرفتند؛ چراغهای شهر روشن میشدند و جریان زندگی بیش از پیش در شهر لیبرتی احساس میشد. دنیای بازی به زیبایی طراحی شده بود و تقریبا هیچ کجای بازی شبیه مکان دیگر نبود و همین موضوع باعث شده بود تا دهها ساعت در شهر لیبرتی چرخ بزنیم و از این گذران وقت نهایت لذت را ببریم. یکی از نکاتی که در نقد و بررسی بازی اشاره ویژهای به آن شده بود، دقت سازندگان به جزئیات خارقالعادهای بود که پیش از این بازی هرگز در این صنعت دیده نشده بود.
به لطف تغییر زاویه دید و جابهجایی از دیدگاه بعد دوم به بعد سوم، حال توسعهدهندگان سیستمهای کاملا جدیدی در بازی پیادهسازی کرده بودند؛ به عنوان مثال سیستم مبارزه که حالتی بسیار ساده و کژوال در قسمتهای قبلی داشت، در این قسمت کمی سرسختانه و چالشبرانگیزتر از گذشته بود. سیستم نشانهگیری خاص جی تی ای از همین قسمت سوم شکل گرفت و تبدیل به امضای جی تی ای در مبارزات بازی شد. سیستم ماشین سواری و حمل و نقل در بازی نیز شکل و شمایل کاملا متفاوت و جدیدی به خود گرفته بود که از دیگر جذابیتهای این سری بود؛ البته کاملا به جا و منطقی بود. چه کسی دوست نداشت که سوار ماشینی بشود و به شکلی کاملا پویا شهر را گشت بزند، هر جا که بخواهد توقف کند و یا اگر دوست داشت مردم را با ماشین زیر بگیرد و کمی با قانون سر به سر بگذارد؟
بررسیهای بازی کاملا درست بود؛ همه رسانهها یکصدا و متفقالقول فقط از این بازی تعریف کردند و معتقد بودند که چهره بازیهای ویدیویی بعد از بازی جی تی ای 3 برای همیشه تغییر کرده است و حالا باید از این به بعد بازیهای همسبک را تنها با این عنوان موفق سنجید. البته اشکالاتی به کنترل و هوش مصنوعی بازی وارد شده بود که تغییر سبک ناگهانی، برای این وسعت دنیا طبیعی به نظر میرسید و باید درک کرد که توسعهدهندگان دست به بزرگترین ریسک خود زدهاند و از این امتحان موفق و پیروز خارج شدهاند. حالا که دیگر سازندگان به ستینگ نهایی بازی رسیده بودند، وقت برداشت از این محصول دلچسب رسیده بود!
اتفاقات زیادی در طی یک سال افتاد؛ دقیقا در طی یک سال گذر از انتشار قسمت سوم، استودیو DMA Design که وظیفه ساخت قسمتهای قبلی و عناوین اصلی سری را داشت به طور کامل توسط راکستار خریداری شد و به Rockstar North تغییر نام داد. افراد مختلفی از این استودیو اخراج و افراد جدیدی جایگزین آنها شدند که البته برنامهریزی فوقالعاده آنها باعث شد تا اتفاق بدی برای انتشار قسمت جدید، مهم و جریانسازی از بازی GTA رخ ندهد و یک سال بعد از قسمت سوم، قسمت جدید و فرعی از بازی با نام GTA: Vice City منتشر شود.
برای اولین بار در بازی GTA ، شهر خیالی جی تی ای یعنی شهر وایس در ایالت نیویورک واقع نشده بود و به جای این ایالت از میامی استفاده شده بود؛ دلیل اصلی آن هم تنوع طلبی سازندگان بود و به جای استفاده از ستینگ ایالتی مانند نیویورک، قصد داشتند از ستینگ ساحلی میامی استفاده کنند تا محیطی متفاوتتر از گذشته خلق کنند و توسعه دهند که به خوبی نیز این کار را انجام دادند. هر چند انتقاداتی نسبت به این موضوع شده بود که بازی کمی از ریشههای خودش فاصله گرفته است و طرفداران سری دوست داشتند که بار دیگر در ستینگ نیویورک بازی را تجربه کنند اما هیچ چیز جلودار استودیو تازهنفس راکستار شمالی نبود تا نتواند دست به تجربههای جدید بزند.
نکتهای که این قسمت را بسیار خاص و دوستداشتنی کرده بود تمرکز بیشتر توسعهدهندگان روی داستان و شخصیتپردازی بازی بود. روایت بازی GTA تا قسمت سوم کمی جلوهای تکراری به خود گرفته بود و این موضوع را تنها طرفداران حس نکرده بودند و سازندگان نیز مطمئن بودند که این بار باید دست به تغییری بزرگ در داستان و روایت بازی بزنند و باید اعتراف کرد که به خوبی نیز این کار را انجام دادند. داستان راجع به شخصیتی به نام تامی بود که پس از ۱۵ سال تحمل زندان و آزادیاش دوباره مشغول کار خلاف میشود و با خانواده خلافکاری که در گذشته کار میکرد به همکاری میپردازد؛ پس از این که در اولین کارش مورد حمله قرار میگیرد و علاوه بر بار کوکائین، چندین میلیون دلار پول را از دست میدهد تصمیم میگیرد که برای جلب دوباره اعتماد خانواده بار مواد مخدر و پول از دست رفته را زنده کند و متوجه شود چه کسی پشت این حمله ناگهانی بوده است. اضافه شدن پیچشهای داستانی و شخصیتپردازی جذاب از جمله نکاتی بود که در بخش داستانی کاملا ملموس بود.
رابط کاربری بازی تشابه بسیار زیادی با قسمت سوم داشت که البته این موضوع چندان خارج از تصورات نبود. چند دلیل اصلی باعث این تشابه بود؛ اول از همه این که بازی GTA وایس سیتی تنها یک سال پس از عرضه قسمت سوم منتشر شده بود و در این مدت کوتاه سازندگان وقت زیادی برای تغییرات عمده بازی نداشتند. دلیل بسیار مهم دیگر این بود که سازندگان قصد داشتند که وایس سیتی را در ابتدا به عنوان یک محتوای قابل دانلود جی تی ای 3 منتشر کنند که بعد از پیادهسازی ایده متوجه شدند که این عنوان ارزش بسیار بالاتری تا یک محتوای قابل دانلود و اضافه دارد و باید سعی کنند تا یک خروجی به عنوان بازی اصلی در سری از وایس سیتی بگیرند. جالب است بدانید که در آن زمان با بودجه ۵ میلیون دلار، بازی جی تی ای: وایس سیتی پرخرجترین بازی راکستار محسوب میشد.
به لطف استفاده از یک مکان کاملا جدید بازی بسیار متفاوتتر از قسمتهای قبلی خود به نظر میرسید؛ از نوع لباس پوشیدن شخصیتها گرفته تا طراحی شخصیتها که اکثرا الهام مستقیمی از فیلم Scarface و سریال Miami Viceبودند؛ نورهای نئونی بازی کاملا در چشم مینشستند و تفاوت مشهود را بیش از پیش به ما ابلاغ میکردند. حتی ماشینهایی که در بازی استفاده شده بود تفاوت چشمگیری با دیگر قسمتهای بازی داشت چرا که به خاطر وضعیت و معیشت زندگی مردم در این ایالت، تقریبا باید تمامی المانها نزدیک به واقعیت میبودند و سازندگان بارها ثابت کرده بودند که واقعگرایی یکی از مهمترین المانهای توسعه برای آنها محسوب میشود.
انیمیشنهای بازی با این که شباهتهایی با انیمیشنهای بازی جی تی ای 3 داشتند، کاملا اختصاصی و اورجینال بودند و سازندگان از تکنولوژیهایی نظیر استاپ موشن و موشن کپچر استفاده کرده بودند تا بازی را به واقعگرایانهترین حد ممکن خود برسانند. سازندگان در مصاحبهای گفته بودند که برای بعضی از شخصیتهای مهم این بازی موشن کپچرهایی با الهام مستقیم از سری فیلم پدرخوانده صورت گرفته بود که این موضوع با بازخورد مثبت رسانهها نیز همراه شد.
در این بازی حدود نودهزار خط دیالوگ ضبط شده بود؛ بیش از ۲ ساعت صحنههای میانپرده ساخته و حدود ۱۱۳ موزیک مختلف استفاده شده بود. راکستار برخلاف قسمتهای گذشته سیاستهای خود را کنار زده بود تعدادی موسیقی لایسنس شده جذاب را به این بازی اضافه کرده بود؛ در اقدامی جذاب شبکههای رادیویی در بازی حاوی یک سری برنامههای رادیویی جذاب بودند که البته از گویندگان معروف و واقعی رادیو در آن استفاده شده بود تا دلیل دیگری به ما بدهند که این بازی را پر از جذابیت بشماریم.
جی تی ای: وایس سیتی تنها در طول یک سال ساخته شد و در ابتدا نیز قرار نبود یک بازی جداگانه و جز قسمتهای اصلی باشد اما مدرک خوبی بر این موضوع بود که توسعهدهندگان بازی که حالا با نام استودیو راکستار شمال فعالیت میکردند کاملا میدانند که چگونه یک بازی جذاب بسازند و باید مطمئن باشیم که سری جی تی ای در هر قسمت، بهتر عمل میکند و ارزش تکرار آن بیشتر و بیشتر میشود.
تقریبا تمام کسانی که با بازیهای ویدیویی آشنایی دارند حداقل برای پنج دقیقه هم که شده، این بازی را تجربه کردهاند؛ المانهایی که این بازی در طول تجربه در اختیار کاربر قرار میدهد برای زمان خودش شاهکار بود و هیچ چیزی از یک بازی بینقص کم نداشت؛ بارها و در رسانههای مختلف این بازی به عنوان بهترین بازی تاریخ شناخته شد و با فروش حدود ۲۸ میلیون نسخه تا سال ۲۰۱۱، این عنوان یکی از محبوبترین عناوین تاریخ شناخته میشود و هنوز پرفروشترین بازی کنسول پلیاستیشن 2 است.
جی تی ای: سن آندریس به طرز مشهودی تفاوت زیادی با تمام قسمتهای قبلی داشت و راکستار شمال که حالا دیگر کاملا آموخته بود چگونه باید با ستینگ سه بعدی و سوم شخص دنیای جی تی ای سر کند، در سن آندریس بهترین، سرگرمکنندهترین و کاملترین بازی این سری را مشاهده کردیم.
پیشرفت جلوههای بصری بازی از جمله نکاتی بود که سن آندریس را بسیار دوستداشتنی کرده بود. بعد از تمام آن انیمیشنها زبر و اذیتکننده قسمتهای قبلی حال همهچیز واقعیتر بود و انیمیشنهای بازی کمی از حالت زبر خود خارج شده بودند؛ هرچند که موشن کپچرهای بازی کاملا تکراری بود و از یک سری حرکات دست و بدن تقریبا برای تمامی کارکترها استفاده شده بود اما همین انیمیشن ساده نیز تقریبا در صنعت در آن زمان بینظیر بود و در سن آندریس به زیباترین شکل ممکن صورت گرفته بود. البته هنوز تکنولوژی به جایی نرسیده بود که کارکترها حین صحبت کردن بتوانند لبهای خود را تکان دهند اما در سال ۲۰۰۴ دست یافتن به چنین گرافیک و جلوههای بصری غیرقابل تصور بود.
دنیای بازی طراحی ترکیبی از دو ایالت نوادا و کالیفرنیا بود که سه شهر بزرگ خروجی آن بود. دنیای بازی بسیار بزرگتر از چیزی بود که فکرش را میکردیم و دنیای بازی بسیار پویاتر از گذشته بود. سه شهر بزرگ بازی که لس سانتوس، سن فیروو لس ونتورس بود، برگرفته از شهرهای بزرگ معروف آمریکایی یعنی لس آنجلس، سن فرانسیسکو و لاس وگاس بود که بازسازی تقریبی این شهرها فوقالعاده طبیعی بود و همگی این شهرها در پویاترین شکل ممکن طراحی شده بودند.
داستان و روایت بر اساس یک جنگ خانوادگی گانگستری واقعی بود که در سال ۱۹۸۸ در آمریکا اتفاق افتاده بود که البته سازندگان با عوض کردن نامهای اصلی این گنگها از فاش شدن اسم آن خودداری کرده بودند اما ساختن یک کارکتر خیالی به نام کارل جانسون یا به اختصار سی جی از جمله نکاتی است که همگی از داستان بازی به یاد میآوریم. بازی از جایی شروع میشود که کارل جانسون که در ساحل شرقی یا همان شهر وایس (برگرفته از شهر بازی جی تی ای: وایس سیتی) به مدت ۵ سال زندگی میکرد، بعد از شنیدن خبر فوت مادرش تصمیم گرفت که به شهر خود یعنی لس سانتوس واقع در ایالت سن آندریس بازگردد. وقتی به شهر برمیگردد متوجه میشود که گنگ خانوادگیاش یعنیGrooveها دیگر کنترل کافی را روی این شهر ندارند و گانگسترهای حریف یعنی Ballas و پلیس در شهر حکمرانی میکنند و خیلی از اعضای این باند خانوادگی متواری، کشته و یا به عضویت باند حریف آمدهاند. کارل تصمیم میگیرد که با اعضای باقیمانده ریاست این گروه گانگستری یعنی برادرش سوییت، دوستانش بیگ اسموک و رایدر دوباره امپراطوری گرووها را مانند گذشته گسترش دهد.
موضوعی که بسیار در این بازی جذاب بود، روایت طولانی و پر فراز و نشیب آن بود که همراه با پیچشهای به شدت جذاب داستانی بود که باعث میشد بازی را بدون هیچ وقفهای تجربه کنیم. با این که دنیای بازی به قدری بزرگ و آزادانه ساخته شده بود که هیچ نیازی به تجربه بخش داستانی نباشد اما همین بخش داستانی انقدر پیچیده و جذاب بود که ارزش تجربه بازی را دوچندان میکرد. شخصیتهای فرعی نیز اهمیت بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده بودند. در طول بازی شاید با دهها شخصیت مختلف تعامل داشتیم اما هر کدام از آنها استایل متفاوت و منحصر به فرد خود را داشتند که به طور کلی ارزش روایت را بیش از پیش میکردند.
سازندگان تغییراتی به همراه ویژگیهای جدید به بازی اضافه کرده بودند که بازی را بسیار خواستنیتر میکرد؛ برای اولین بار در بازی GTA میتوانستیم شنا کنیم و زیر آب را ببینیم که طراحی زیر آب نیز جذابیتهای مخصوص خود را داشت و به قدری برای اولین بار این موضوع در بازی خوب پیادهسازی شده بود که بعضی اوقات بیدلیل خود را به آب مینداختیم و شنا میکردیم. از آنجا که المانهای اکشن بازی دستخوش تغییراتی بودهاند، جذابیت آنها بسیار بیشتر از گذشته شده بود. به عنوان مثال حالا برای اولینبار شخصیت اصلی بازی میتوانست در هر دو دست خود اسلحه بگیرد. یعنی مثلا دو کلت کمری را میتوانستیم به دست بیاوریم که بتوانیم با قدرت بیشتری در مقابل حریفان خود بایستیم. المانهای نقشآفرینی هرچند نقش بسیار مهمی در بازی داشتند؛ مثلا برای در دست داشتن دو اسلحه باید روی تواناییهای تیراندازی خود تمرین میکردید که یا با مراجعه به تمرینهای تیراندازی به دست میآمد و یا این که باید در مبارزات از یک اسلحه خاصی استفاده میکردیم تا بتوانیم به بالاترین توانایی آن اسلحه برسیم و از توانایی دوگانه آن اسلحه استفاده کنیم.
دنیای بازی بسیار بزرگتر و پویاتر از گذشته بود؛ تمامی المانهای محیطی بازی از ابتدا در دسترس نبودند و به عنوان مثال با پیشبردن ماموریتهای بازی یک سری مکانهای مشخص مانند اسلحهفروشی، باشگاه و آموزشگاههای رانندگی و خلبانی در دسترس نیستند که با پیشروی ماموریتها این مکانها نیز در دسترس قرار میگیرند که البته این مکانها بیشتر در خدمت روایت و داستان هستند اما بخشهایی وجود دارد که میتوان با آنها به قابلیتهای کارل جانسون اضافه کرد.
بازی جی تی ای: سن آندریس بدون شک یکی از بهترین قسمتهای سری جی تی ای بود که هنوز هم تجربه آن خالی از لطف نیست و اگر تا به حال این عنوان را تجربه نکردهاید، صرفنظر از گیمپلی و گرافیک تاریخ گذشتهاش، حتما به روایت و داستان فوقالعادهاش بپردازید که دهها ساعت شما را سرگرم خواهد کرد.
در سال ۲۰۰۴ قرار بود که بازی جی تی ای 3 برای کنسول گیمبوی پورت و منتشر شود اما به دلیل مشکلات و محدودیتهای فنی این کنسول امکان پورت آن برای این کنسول ممکن نبود و به هر حال سازندگان از ساخت این پورت دست کشیدند اما راکستار دلش میخواست که به هر نحوی یک پورت مهم و جذاب برای این کنسول دستی پرطرفدار داشته باشد. به خاطر همین در سال ۲۰۰۴ و بعد از انتشار قسمت سن آندریس سازندگان عنوان جدیدی از این فرنچایز تحت عنوان جی تی ای: ادونس منتشر کردند که در شهر وایس (شهر قسمت وایس سیتی) اتفاق افتاد و زاویه دید بازی به حالت دو بعدی بازگشته بود. بعضی از سیستمهای پیچیده بازی مانند ایستگاهها و خط مترو و ایستگاههای اتوبوس در بازی حذف شده بودند و به خاطر دید دو بعدی از بالای بازی یک سری جزئیات گرافیکی بازی به طور کلی حذف شده بود که این عنوان دچار محدودیت فنی نشود.
داستان راجع به شخصیتی به نام مایک بود که با یک سری از خانوادههای مافیا مشغول به کار و خلاف بود و تصمیم میگیرد با بهترین دوست خود یعنی جوآن شهر را برای همیشه ترک کند؛ جوآن به مایک میگوید که بهتر است برای همیشه این کار را کنار بگذارند؛ اما در ابتدا باید چند کار خلاف انجام دهند تا پول خوبی به دست بیاورند اما جوآن در یکی از کارها، جان خود را در تصادف ماشین از دست میدهد و پولهای به دست آمده با او میسوزد؛ مایک قسم میخورد که انتقام دستیارش را از هر کسی که باعث مرگ او شده بگیرد. داستان بازی در حقیقت پیشدرآمدی بر جی تی ای: وایس سیتی است اما یک سری از شخصیتهای وایس سیتی نیز در این بازی حضور دارند تا حس آشناتری نسبت به این عنوان پیدا کنیم. داستان و شخصیتپردازی بازی کاملا حالت خطی دارد و آنچنان که فکرش را بکنید جذابیت ندارد.
گرافیک و جلوههای بصری دارای مشکلات ریز و درشتی هستند که تجربه این عنوان را بسیار سخت میکنند اما اگر اهمیت چندانی به این موضوع نمیدهید (که بعید میدانم) پس مشکل خاصی نباید برای تجربه بازی داشته باشید. تخریبپذیری بازی نیز بسیار خشک و عجیب است و نمیتوان به خوبی با آن ارتباط گرفت. صداگذاری بازی وضعیت بهتری نسبت به جلوههای بصری آن دارد و موزیکهای بازی کاملا لایسنس شده هستند.
به طور کلی این بازی جذابیت چندانی نسبت به قسمتهای پیشین خود ندارد اما اگر واقعا دوست دارید این عنوان را تجربه کنید تا به امروز بازی جی تی ای: ادونس تنها برای پلتفرم و کنسول دستی گیم بوی ادونس منتشر شده است پس تجربه آن به همین آسانی که فکر میکنید نیست. چون به جز این که باید این کنسول دستی قدیمی را داشته باشید، باید کارتریج مخصوص جی تی ای: ادونس را نیز داشته باشید؛ پس بهتر است به سراغ دیگر عناوین این سری بروید.
پلیاستیشن همیشه خانه خوبی برای بازی GTA بوده است و مثال درست آن هم انتشار زودهنگام چند قسمت اخیر این سری بازیها روی کنسولهای پلیاستیشن است و بعد از انتشار کنسول دستی پی اس پی، راکستار تصمیم به ساخت عنوان جدیدی از سری جی تی ای به نام جی تی ای: لیبرتی سیتی استوریز گرفت که ستینگ کلی بازی شباهت زیادی با قسمت سوم دارد و به طور کلی همه چیز شبیه به قسمت سوم بود. البته اشکالاتی که در کنترل در بازی وجود داشت به طور کلی برطرف شده بود و بازی کاملا بر روی پی اس پی بهینهسازی شده بود.
این بازی با نمرات خوبی رو به رو شده بود و از همان ابتدا خیلیها به خاطر انحصار بودن این عنوان دست به خرید و تجربه آن زدند و همچنین این بازی کمک چشمگیری به فروش کنسول پی اس پی کرده بود و به همین دلیل راکستار نیز از این همکاری کاملا راضی بود و پلیاستیشن نیز با کمال میل پذیرفته بود که جی تی ای را به عنوان یکی از عناوین مهم در نظر بگیرد.
داستان راجع به شخصیتی به نام تونی است که بعد از مدتی غیبت به شهر لیبرتی باز میگردد و خانواده خلافکاری که با او فعالیت همکاری میکردند تصمیم میگیرند که او را تحویل پلیس دهند برای دلایلی که در بازی متوجه خواهید شد. تونی که متوجه این موضوع میشود برای مقابله با خانواده همکار سابق خود وارد جدالی میشود و با خانواده رقیب وارد همکاری میشود تا بتواند از این مخمصه جان سالم به در ببرد.
این بازی با این که مدت زمان زیادی برای تجربه نداشت اما بسیار سرگرمکننده و جذاب بود؛ این بازی به قدری با موفقیت رو به رو شد که در سال بعد از انتشار بازی یعنی در سال ۲۰۰۶، سونی و راکستار تصمیم گرفتند که این بازی را برای کنسول پرچمدار آن زمان سونی یعنی پلیاستیشن 2 منتشر کنند. در سال ۲۰۱۵ نیز این بازی برای گوشیهای هوشمند و سیستمعاملهای آی او اس و اندروید منتشر شد.
داستانهایی از شهر وایس نیز نتیجه همکاری نزدیک سونی و راکستار بود که در سال ۲۰۰۶ ابتدا برای کنسول دستی پی اس پی و در سال ۲۰۰۷ برای کنسول خانگی پلیاستیشن 2 منتشر شده بود. این بازی دقیقا به اندازه قسمت قبلیاش یعنی داستانهایی از شهر لیبرتی موفقیت کسب کرد و هر دو کمپانی از این اتفاق راضی بودند و درخواست طرفداران به قدری برای تجربه این عنوان بالا رفته بود که دقیقا یک سال بعد از انتشار نسخه پی اس پی، پورت مخصوص قسمتپلیاستیشن 2 آن نیز منتشر شد و فروش چشمگیری را به جا گذاشت.
داستان این قسمت راجع به شخصیت ویکتور است که عضوی از ارتش نیروی زمینی آمریکا است که با سرگرد خود وارد رابطه همکاری میشود که به خاطر او دست به کارهای خلافی میزند و درگیر ماجراهای عجیبی میزند که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد. داستان این بازی شاید پیچیدگی قسمت قبلی را نداشته باشد اما بدون شک کش و قوسهای زیادی دارد که ارزش تجربه آن را بسیار بیشتر میکند؛ شخصیتهای فرعی این قسمت نسبت به داستانهایی از شهر لیبرتی بیشتر بود که خط و شاخههایی به داستان و روایت میدهد و آن را ارزشمند میسازد.
با این که بازی بر روی کنسول دستی پی اس پی پیادهسازی شده بود اما شکل فوقالعادهای داشت و بهینهسازی درستش بر روی این کنسول باعث شده بود تا این عنوان نیز به یکی از پرفروشترین عناوین این کنسول دستی بدل شود. اگر هنوز کنسول دستی پی اس پی خود را دارید توصیه میکنم که حتما دو بازی جی تی ای: لیبرتی سیتی استوریز و وایس سیتی استوریز را تجربه کنید.
بعد از ۴ سال انتظار طرفداران سری و انتشار یک سری عناوین فرعی در سری جی تی ای، بالاخره یک عنوان اصلی و تحت عنوان شماره چهارم در نسل هفتم بازیهای ویدیویی عرضه شد که فکر نکنم نیاز به توضیح داشته باشد که به راحتی توانست موفقیت عناوین قبلی خود را تکرار و حتی بیشتر از آنها بروید. بازی فروش فوقالعادهای داشت و همچنین نمرات خیلی خوبی را کسب کرد تا همگان متوجه شوند که راکستار دیگر کاملا میداند چگونه باید بازی GTA بسازد و این که با انتشار هر قسمت جی تی ای، انقلابی نه تنها در این سری بلکه در صنعت بازیهای ویدیویی رخ میدهد.
بازی جی تی ای 4 در سال ۲۰۰۹ برای ایکس باکس 360 و پلیاستیشن 3 منتشر شد و بعد از تاخیری چندماهه برای رایانههای شخصی نیز عرضه شد. از همان ابتدا و با کسب نمرات خارقالعاده، کاملا معلوم بود که با یک بازی کاملا جدید رو به رو هستیم و در حقیقت شروع تغییراتی که در جی تی ایهای امروز میبینیم همگی را مدیون بازی جی تی ای 4 هستیم.
برای اولین بار بعد از گذشت مدتها، یک موتور بازیسازی جدید با نام RAGE رونمایی شده بود که راکستار بسیار به آن مطمئن بود و میخواست که هر چه زودتر قدرت آن را به نمایش بکشد و چه مانوری بهتر از نمایش آن روی دنیای آزاد و بزرگ جی تی ای؟ تقریبا چند بازی اخیر سری جی تی ای همگی از انجین MaleWare استفاده میکردند که این موتور نیز ساخته راکستار بود اما قدرت چندانی نداشت. موتور RAGEیا Rockstar Advenge Game Engine بسیار چشمنواز عمل کرده بود اما اشکالاتی به همراه داشت.
داستان این قسمت راجع به شخصیتی به نام نیکو است که مانند خیلی افراد دیگر وارد شهر لیبرتی میشود تا بتواند ثروت و مال کسب کند اما وقتی به پسر عموی خودش میرسد و زندگی و حقارت او را میبیند متوجه میشود که پولدار شدن به همین راحتیها نیست! همچنین او تصمیم گرفته بود که شخصی که به گروهان سربازان در جنگ خیانت کرده بود را پیدا کند و از او انتقام بگیرد؛ نیکو در ابتدا با تاکسی پسر عمویش کمی کار میکند تا پول در بیاورد اما به مرور با افراد جدیدی آشنا میشود که سرنوشت او را عوض میکنند.
نقشه بازی بسیار بزرگتر از چیزی بود که در دیگر بازیها مشاهده کرده بودیم؛ به لطف موتور بازیسازی جدید، شهر لیبرتی که پیشتر نیز در سری دیده بودیم یک بازسازی حسابی شده بود و همانطور که میدانید شهر لیبرتی در حقیقت برداشت مستقیمی از نیویورک است و در این نقشه نیز ۴ شهر وجود دارد که برداشت مستقیمی از منهتن، کویینز، بروکلین و برانکس است که در بازی به زیبایی پیادهسازی شده است و بازسازی در حد گسترده و جذابی انجام شده است که خیلی از مکانها را هیچوقت در عناوین قبلی ندیده بودیم.
نکتهای که بسیار راجع به این قسمت اهمیت دارد، این است که از این نقطه به بعد، راکستار تصمیم گرفته است تا یک خط زمانی/داستانی مشخص برای بازی در نظر بگیرد و طبق آن عمل کند که به مرور توضیح خواهیم داد خط زمانی بازی به چه شکل پیش میرود؛ فعلا در همین حد بدانید که این بازی خط داستانی/زمانی کاملا متفاوتی با بازیهای سابق سری جی تی ای دارد. برعکس تمامی قسمتهای این سری، قسمت چهارم جی تی ای هیچگونه ارجاع خاصی به فیلمهای سینمایی و المانهای هنر هفتم نداشت و دن هاوزر در مصاحبهای گفته بود که ما سعی داریم که این صنعت را پیش ببریم و آینده این صنعت نباید به این شکل باشد که از صنایع دیگر ارجاعی انجام دهد تا مخاطب را جذب خود کند، بلکه باید فقط به خودش ارجاع تا شکل پیدا کند.
به لطف المانهای جدید گیمپلی، مبارزات بازی حالتی واقعگرایانهتر به خود گرفته بود و دیگر مانند سن آندریس نمیتوانستید به راحتی به دل دشمن بزنید و به راحتی آنها را بکشید؛ مانند زندگی واقعی، حالا هر کاری که انجام میدادید پیامدهای خاص خودش را داشت و دست بردن به اسلحه به همین سادگی که فکرش را میکنید نبود. بازی حالت و تنی بسیار پرجزئیات به خود گرفته بود که تا آن زمان شاید خارقالعادهترین چیزی بود که در این سری دیده بودیم؛ همه چیز به شکل جذابی مانند یک رئالیسم جادویی بود چرا که انجین RAGE کار خارقالعادهای انجام داده بود.
جالب است بدانید که این بازی اولین قسمت از سری جی تی ای بود که از کیفیت HD برخوردار بود که سم هاوزر در مصاحبهای گفته بود که در این بازی نشان دادیم که HD واقعی به چه معناست و همه این را مدیون موتور قدرتمند RAGE هستیم. راستش را بخواهید همگی کمی قبول داشتیم که هیچ چیزی خارقالعادهتر از این نمیتوانست باشد! تصورش کنید دنیایی بزرگتر از دنیای سن آندریس آن هم با گرافیک HD و المانهای جدید و دهها ساعت گیمپلی ناب که در نسل هفتم ما را غافلگیر کرده بود.
فکر کنم تقریبا برای هر قسمت از بازی جی تی ای این موضوع را گفته باشم اما این قسمت دنیا و هوش مصنوعی بسیار پویاتری نسبت به قبل داشت که واقعا حقیقت محض است و فوقالعاده بود که راکستار چگونه توانسته بود این دنیای خارقالعاده را بسازد که حتی قدم زدن آرام در خیابانهایش مملو از اتفاقات هیجانانگیز و زندگی واقعی و روزمره خیلی از انسانهاست که در قالب بازی ویدیویی میبینیم.
اگر قسمت چهارم سری جی تی ای را بازی نکردهاید توصیه میکنم بدون اتلاف هیچ وقتی به تجربه این عنوان فوقالعاده بپردازید که بسیار جذاب و سرگرمکننده است.
این بازی در حقیقت به عنوان دنبالهای برای جی تی ای 4 عرضه شد که دو داستان جدید را روایت میکرد؛ دو داستان با نامهای The Ballad of G@y Tony و The Lost and Damned که نمرات بسیار بالایی نیز هنگام عرضه از رسانههای مختلف دریافت کردند. این دو بسته الحاقی در سال ۲۰۰۹ یعنی یک سال پس از عرضه قسمت اصلی و چهارم منتشر شدند که البته بین انتشار این دو اپیزود یک وقفه چندماه بود؛ چرا که در آن زمان راکستار مشغول نشر یک بازی مهم دیگر از سری جی تی ای بود. اولین محتوایی که برای جی تی ای 4 عرضه شد، محتوای The Lost and Damned بود. بعد از ۱۰ سال بالاخره راکستار تصمیم گرفته بود برای این بازی بسته الحاقی منتشر کند و شاید یکی از درستترین تصمیماتی بود که برای قسمت چهارم جی تی ای گرفتند.
بعدها و بعد از این که هر دو بسته الحاقی منتشر شدند، راکستار یک بسته کامل با نام GTA IV: Episodes From Liberty City منتشر کرد که در آن هر دو بسته الحاقی را در یک دیسک و یا یک پک دیجیتالی قرار داده بود که برای تجربه آن نیازی به خرید جداگانه بازی جی تی ای 4 نبود و میتوانستیم مستقیما سراغ این بازی برویم.
با این که بسته The Lost and Damned بیشتر شبیه به جنگهای گنگها بود اما The Ballad of G@y Tony عملکرد بهتری داشت به خاطر اینکه داستان بسیار وسیع و گیمپلی جذابتری داشت و شاید مدت زمان بیشتر گیمپلی نیز به این بسته الحاقی کمک کرد چرا که محتوای The Lost And Damned بسیار مدت زمان کوتاهی داشت و داستان آن نیز کشش زیادی نداشت.
اگر این بستههای الحاقی را بازی نکردهاید به یاد داشته باشید که برای تجربه آن نیازی به قسمت اصلی یعنی چهارم ندارید و به صورت جداگانه میتوانید هر دو بسته الحاقی را تجربه کنید و قطعا با تجربه آن متوجه خواهید شد که با یکی از بهترین عناوین نسل هفتم رو به رو هستید.
شاید فکر کنید که چون یک قسمت و نسخه از جی تی ای برای کنسولهای دستی عرضه شده است ارزش چندانی برای تجربه ندارد، اما کاملا اشتباه میکنید؛ بازی GTA: Chinatown Wars به قدری همه المانها فوقالعاده پیادهسازی شده است که تا ساعتهای متوالی میتوان به تجربه آن پرداخت که گذر زمان را دیگر حس نکرد. بعد از موفقیت بینظیر GTA IV دیگر راکستار مطمئن بود که ساختن قسمتهای جدید برای جی تی ای تنها منجر به فروش بیشتر بازیها و موفقیت است، بنابراین دقیقا بعد از انتشار قسمت چهارم به فکر ساخت یک عنوان دیگر از جی تی ای برای کنسولهای دستیPSP و DS افتاد. پیشتر که استودیو Rockstar Leechs که با ساخت دو عنوان Liberty City Stories و Vice City Stories ثابت کرده بود که در ساخت یک عنوان جذاب از سری جی تی ای تبحر خاصی دارد، دست به ساخت عنوان جدیدی زد که در سال ۲۰۰۹ و بین دو محتوای اختصاصی جی تی ای 4 منتشر شد و این بازی GTA: Chinatown Wars نام داشت که در نوع خود یک بازی GTA بسیار خوب بود.
اولین موضوعی که جنگ در محله چینیها را خاص میکند، طراحی گرافیکی متفاوت و فوقالعاده آن است که این بازی را تمام جی تی ایهای قبلی متمایز میکند؛ به خاطر استایل گرافیکی آن متوجه میشویم که بازی سبک کامیکی به خود پیدا کرده است و حتی میانپردههای صحنه نیز یک نیمپردهای از کتابهای کامیک دارد که معمولا دیالوگهای جذاب در آن رقم میخورد و پانلهای فوقالعادهای رقم میزند.
داستان بازی راجع به پسری به نام هانگ لی است و زمانی که خبر مرگ پولدارش را میشنود به شهر لیبرتی میآید و پدرش که برای او یک شمشیر به جا گذاشته بود تا به عنوان نشان رهبر خانواده به او داده شود، اما طی اتفاقاتی این شمشیر دزدیده میشود و حال هانگ لی باید به دنبال این شمشیر بگردد که البته در این میان درگیر یک سری اتفاقات بسیار مهم میشود که روایت و داستان بازی را بسیار جذابتر از گذشته میکند.
این بازی نیز یکی از مهمترین بازیهای راکستار و شاید بهترین بازی کنسول دستی از سری جی تی ای باشد که با دریافت متای بالای ۹۰ نشان داد که عناوینی که برای کنسولهای دستی از سوی سری جی تی ای منتشر میشوند بسیار جذاب و فوقالعاده هستند. البته لازم به ذکر است که در سال ۲۰۱۵ این بازی برای موبایلهای هوشمند و سیستم عامل آی او اس و اندروید منتشر شده است که اگر دوست داشته باشید میتوانید آن را تجربه کنید که توصیه میکنم حتما این کار را انجام دهید که به هیچوجه پشیمان نخواهید شد.
بعد از گذشت ۴ سال از عرضه قسمت چهارم و بعد از تاخیرهای مختلف بالاخره قسمت پنجم و تا به امروز، پرفروشترین بازی سری منتشر شد که شاید در بهترین زمان ممکن نیز این اتفاق افتاد. در این فاصله چهارساله بین جی تی ای 4، استودیوهای راکستار چندین بازی مختلف ساختند که از جمله مهمترین آنها میتوان به L.A Noire، Max Payne 3 و Red Dead Redemption اشاره کرد که بعد از موفقیت تمامی این عناوین راکستار کاملا برای انتشار یک قسمت جدید جی تی ای آماده بود و به این شکل بود که بعد از تاخیرهای فراوان بالاخره قسمت جدید GTA V در سال ۲۰۱۳ برای PS3و Xbox 360 عرضه شد. در سال ۲۰۱۴ این بازی با یک بازسازی نسل هشتمی برای PS4 و Xbox One منتشر شد و در سال ۲۰۱۵ نیز بعد از کلی درخواست و خواهش گیمرهای بازیهای رایانهای برای PC عرضه شد.
متفاوتترین روش روایت را برای اولین بار در بازی جی تی ای 5 باید تجربه کنید؛ تمام چیزی که پیشتر از این سری میشناختید را فراموش کنید چرا که با یک بازی انقلابی رو به رو هستیم که تمامی المانهای آن سرگرمکننده هستند و قرار است تا دهها ساعت و بعضی اوقات صدها ساعت ما را به پای خود بنشاند. این بار و بر خلاف تمام قسمتهای قبلی و حتی تمام بازیهای ویدیویی اینبار سه پروتاگونیست اصلی وجود دارد که هر زمان که دوست داشته باشید میتوانید کنترل هر کدام را به دست بگیرید و ماجراجویی او را پیش ببرید؛ البته باید اشاره کرد که از ابتدا هر سه شخصیت در دسترس نخواهند بود و باید مقداری ماموریتهای اصلی را طی کنید تا به هر سه شخصیت اصلی بازی دست یابید و کنترل آنها را در اختیار بگیرید.
داستان راجع به سه شخصیت مختلف است که دو نفر از آنها با نامهای ترور (Trevor) و مایکل (Michael) چند سال پیش با یکدیگر دوست بودهاند و دست به انجام عملیاتی خطرناک زده و کلی پول از بانکی میدزدند اما در این بین مایکل توسط پلیس کشته میشود یا حداقل این چیزی بود که ترور دیده بود! ترور تیر خوردن مایکل را دیده بود اما بعد از گذشت حدود ۱۸ سال نمیدانست که مایکل هیچوقت نمرده بود و در ازای لو دادن کلی از خلافکاران شهر از پلیس آزادی و کلی پول گرفته بود؛ در این میان یکی دیگر از شخصیتهای اصلی بازی با نام فرانکلین جوانی سیاهپوست است که برای یکی از شخصیتهای فرعی بازی ماشین میدزدد و پولی از این راه به دست میآورد اما به طرز عجیبی با مایکل آشنا میشود و از آن به بعد ماجراهایی اتفاق میافتد که مایکل، ترور و فرانکلین وارد یک همکاری عجیب و غریب میشوند.
این موضوع که هر لحظه که دوست داشته باشید میتوانید کنترل شخصیت دیگری را بدون هیچ لودینگی به دست بیاوریم، موضوعی بود که به ندرت در صنعت بازیهای ویدیویی دیده شده بود و از دیدگاه فنی باید اشاره کرد این موضوع تقریبا برای تکنولوژی آن زمان چیز غیرممکنی بود اما خوشبختانه این راکستار بود و به خوبی میدانست که برای جذاب کردن این عنوان باید دست به چه کارهایی بزند؛ ممکن بود در حالی که با فرانکلین در حال قدم زدن هستید شخصیتتان را به مایکل عوض کنید و مایکل دم ساحل دراز کشیده باشد تا کمی از هوا لذت ببرد و وقتی از مایکل به ترور عوض میکنید، مثل همیشه ترور گندی بالا آورده باشد و مجبور باشید از دست پلیس فرار کنید. این موضوع جذابیت بینهایتی را به گیمپلی بازی داده بود که هیچگاه نمیشد از آن دل کند هر چند کمی طول میکشد که این اتفاق در بازی دهد و هر سه شخصیت را یکجا به دست بیاورید.
بعد از انتشار قسمت پنجم، برای اولین بار در سری مود چندنفره بازی در قالب یک محتوای مستقل با عنوان Grand Theft Auto Online منتشر شد. با این که حدود ۶ سال از انتشار این حالت میگذرد اما هنوز کلی پلیر در حال چرخ زدن در سرورهای آنلاین بازی هستند و طبیعتا اعتراف میکنم که هنوز جذابیت زیادی دارد. در این سرورها شما شخصیت خود را میسازید و مانند یک فرد عادی در دنیای جی تی ای به بازی مشغول میشود؛ شغل خود را انتخاب و درآمدزایی میکنید؛ با دوستان خود این سمت و آن سر چرخ میزنید و برای گذر از شهر سوار تاکسی میشوید و یا حتی خود مسافرکشی میکنید و پول در میآورید. حتی بعضیها وارد بعضی سرورهای نقشآفرینی میشوند و کارهای عجیب و غریبی در این سرورها میکنند که بسیار لذتبخش و خندهدار است.
از نسخه بهینهسازی و بهبودداده شده موتور بازیسازی RAGE برای ساخت بازی استفاده شده بود که گرافیک به شدت شباهت زیادی با Max Payne 3 داشت و تقریبا مطمئن بودیم که گرافیک فوقالعاده خواهد بود؛ هرچند ایراداتی به فیزیک و تخریبپذیری بازی وارد بود اما به لطف طراحی جذاب کارکترها و انیمیشنهای روان، دنیای جی تی ای تا به این قسمت به هیچوجه انقدر جذاب و خواستنی نبود و با انتشار آپدیتهای مختلف و خصوصا نسخه بهبودیافته برای PS4, Xbox One و PC گرافیک بازی حتی بهتر و جذابتر از قسمت قبل شده بود.
واقعا فکر نکنم نیاز به توضیح باشد که چرا باید بازی جی تی ای 5 را تجربه کنید، تنها این موضوع را بدانید که در بین لیست بازیهای متاکریتیک، بازی جی تی ای 5 در رده پنجم بهترین بازی تاریخ حضور دارد و این که بعد از گذشت چند سال از انتشارش کماکان در لیست ده بازی پر فروش هفته بریتانیا حضور دارد که خبر از موفقیت و جذابیت بیانتهای بازی میدهد. پس هر طوری که شده سعی کنید این عنوان فوقالعاده را تجربه کنید.
یک سری نکاتی است که شاید راجع به جی تی ای تا به حال نمیدانستید یا در نگاه اول متوجه آن نشدهاید که سعی میکنیم در ادامه ده نکته مهم و جذابی که راجع به فرنچایز جی تی ای وجود دارد را برایتان بنویسیم.
هر چند که بازی GTA مورد استقبال فوقالعاده طرفداران و گیمرها قرار میگیرد اما مخالفانی نیز با خود به همراه دارد که بعد از انتشار هر قسمت از این سری دست به شکایت از این بازی میزنند. شاید شما نیز متوجه شده باشید که در چند ماه اخیر جوی علیه بازیهای ویدیویی به راه افتاده است که بازیها باعث خشونت میشوند و تیراندازی در چند شهر اخیر آمریکا به خاطر بازیهای ویدیویی اتفاق میافتد. پس بهتر است بدانید که چندین سال اخیر این موضوع گریبانگیر بازی جی تی ای نیز بوده است و خیلیها سعی کردهاند که از راکستار غرامت سنگینی به خاطر انتشار این بازی بگیرند.
در ۲۰ اکتبر سال ۲۰۰۳ دو جوان توسط جوانی ۱۷ ساله با ضرب اسلحه کشته شدند که در اظهارات وکیل خانواده مقتول یعنی جک تامپسون اعلام شده بود که این کارها و اعمال به خاطر بازی کردن GTA 3 صورت گرفته بود. این وکیل یعنی آقای جک تامپسون از شرکت راکستار، شرکت تیک-تو، شرکت سونی و فروشگاه والمارت چیزی حدود ۲۵۰ میلیون دلار شکایت کرده بود. راکستار نیز با احترام در این جلسات محاکمه حضور پیدا کرد و قاضیان را مجاب کرد که مطمئنا بازیهای ویدیویی آنها فکر و ایدهای در سر جوانان قرار نمیدهد و اگر نه که هر کسی که این بازی را تجربه کرده است حال اسلحه به دست در خیابانها مشغول کشتن مردم است. راکستار توانست در این دادگاه پیروز شود و تمامی اتهامات از روی این کمپانیها برداشته شد.
در سال ۲۰۰۵، مجددا این وکیل یعنی جک تامپسون شکایتی علیه راکستار تنظیم کرد که میگفت دوین مور بعد از تجربه بازی GTA و به خاطر علاقه شدیدش به این بازی در ابتدا یک ماشین پلیس دزدیده است و بعد از درگیری با پلیس اسلحه یکی از آنها را دزدیده و به سه نفر آنها شلیک و دو نفر از آنها را به قتل رسانده است. جک تامپسون در مصاحبه تلویزیونی اعلام کرده بود که راکستار بچههای ما را آموزش میدهد که کشتن کار سادهای است و باید از اسلحه به راحتی و هر وقت که دوست داشتیم استفاده کنیم و به همین خاطر از آنها شکایت میکنیم. بعد از یک سال درگیری بین راکستار و جک تامپسون این پرونده نیز توسط قاضیان به نفع راکستار تمام شد.
در سال ۲۰۰۶ بار دیگر جک تامپسون تلاش کرد که راکستار را با شکایتی دیگر اذیت کند. کدی پوزر، فردی بود که پدر و نامادری خود را به قتل رسانده بود و جک تامپسون شکایتی علیه راکستار تنظیم کرده بود که طی آن اعلام کرد که کدی در حقیقت بعد از تجربه جی تی ای ایده قتل پدر و مادر خود را به دست آورده است. این شکایت کمی جدیتر شکل گرفته بود زیرا خانواده مقتول نیز دخالتی مستقیم داشتند و شکایت شکل خصوصیتری به خود گرفته بود. بعد از ماهها دعوای هر دو طرف شکایت، کدی بالاخره اعتراف کرد که این کار را به خاطر اذیتهای پدر و نامادریاش انجام داده است و این پدر و نامادری دائما در حال اذیت کدی بودند و در زمان حمله کدی به آنها، از قرص روانگردان استفاده کرده بود. به همین شکل بود پرونده علیه راکستار نیز بسته شد.
در سال ۲۰۰۸ جک تامپسون به خاطر نالایقی و فساد قضایی از سمت وکیل بودنش خلع شد و این ماجرا در ابتدا سر و صدای زیادی به سر برد اما بعدها سکوت رسانهای راجع به این موضوغ شکل گرفت. بعد این ماجراها نیز بارها سعی شد که سری بازیهای جی تی ای توسط این ادعاها زمین زده شود اما خوشبختانه راکستار در هر بار پیروز دادگاه شد و امروز میتوانیم با خیال راحت این بازی را تجربه کنیم.
راکستار به طرز عجیبی چند سال اخیر را در سکوت پیش برده و بعد از انتشار نسخه نسل هشتمی بازی GTA ، به جز ساختن یک قسمت جدید از Red Dead Redemption هیچ کار دیگری انجام نداده و این موضوع خیلیها را به فکر فرو برده است که شاید راکستار به فکر ساخت قسمت ششم است و میخواهد به محض شروع شدن نسل نهم بازیهای ویدیویی بازی جدیدی از این سری دوست داشتنی را وارد بازار کند؛ باید صبر کرد و دید که تصمیم راکستار برای قسمت بعدی این فرنچایز فوقمحبوب و به شدت فوقالعاده چیست! امیدوارم هر چه زودتر بتوانیم قسمت جدید بازی جی تی ای را تجربه کنم زیرا بدون شک تجربهای بینظیر خواهد بود. شایعاتی وجود دارد که قسمت بعدی جی تی ای انحصاری کنسول نسل بعدی سونی است که با توجه به سوابق همکاری سونی و راکستار، چندان غیرقابل انتظار نیست که چنین اتفاقی نیز بیافتد. باید منتظر ماند و دید.